از نگاه لوتوس

کیف نقاشی؛ سفینه‌ای برای نظمِ خلاق

کیفِ نقاشیِ‌ام را که باز می‌کنم، اولین چیزی که می‌بینی نظم است. نه نظمِ خشک و نظامی، بلکه نظمی که…

بیشتر ببینیم

پالتِ پاییزی؛ نقشه‌ی رنگ یک شهر کهن

خیابانِ چهارباغِ اصفهان را در اوایل آبان تصور کن. خورشید، دیگر آن تابستانِ سوزانِ عباس‌آباد را ندارد. نور، اُریب می‌زند…

بیشتر ببینیم

نسخه‌ی خاکیِ کهن‌الگو

سفال را که نگاه می‌کنم، خطوطِ انگشت‌هایم رویِ گلِ خام مانده. مادربزرگ می‌گفت «خاک، خاطره را نگه می‌دارد». حرفش درست…

بیشتر ببینیم

درسی که از ایلناز گرفتم؛ چگونه بدونِ تقویم به سفر رفتم؟

ساعت ۲۲:۲۰ شب بود. ایلناز کیفش را بست، بدون اینکه نگاه کند داخلِ آن چه گذاشته. من اما، شبِ قبل،…

بیشتر ببینیم

ساعت ۶:۰۹ صبح؛ یا ارزش طلاییِ سکوتِ قبل از طلوع

هنوز هوا روشن نشده. پرده را کنار می‌زنم. اولین نورِ آبی-خاکستری از لایِ پنجره می‌خزد. شهری که ساکت است. نه…

بیشتر ببینیم

چرا از هنرِ شعاری بیزارم؟

چند سال پیش، در یک گالری، تابلویی دیدم با یک جملۀ سیاسیِ بزرگ روی آن. رنگ‌ها تند بودند، ترکیب‌بندی آشنا،…

بیشتر ببینیم

اکسلِ جادوییِ من؛ یا چگونه صورتحساب‌هایم را مدیریت می‌کنم؟

صورت‌حسابِ گاز را باز می‌کنم. یک عدد. یک تاریخ. یک مبلغ. همین. نه عذاب وجدان دارد، نه بخشش. قبض، مثلِ…

بیشتر ببینیم

مرز باریک؛ یا هنرِ «نه» گفتن به سفارشهای بی‌معنا

یک نقاش را تصور کنید که پای سفارشی نشسته که از همان ابتدا، قرار است چیزی جز یک «اجرا» نباشد.…

بیشتر ببینیم

خطی که معلم کشید!

معلم ریاضی کلاس هفتم، پشت میز نشسته بود و دفتر مرا ورق می‌زد. صفحه‌ای را که گل کشیده بودم، کند.…

بیشتر ببینیم

از گلِ خام تا کاسه‌ی سفالی؛ سفری به اعماقِ تمرکزِ مطلق

چهارشنبه‌ها، روزِ سفالگریِ من است. روزهایی که درِ کارگاه را می‌بندم و می‌گذارم دنیا، با تمام لیست‌های خرید و قبض‌های…

بیشتر ببینیم
دکمه بازگشت به بالا