سه رازِ هم‌زیستیِ ما

از نقاشی‌های دروغین و لبخندهای مصنوعی فرار کنید.

عمقِ تلخ، از هر زیباییِ الکی بهتر است.

لوتوس از نقاشی‌های دروغین و شعارزده بدش می‌آید؛ نقاشی‌هایی که فقط برای فروش کشیده می‌شوند و تهی از یک حسِ واقعی‌اند. ایلناز از لبخندهای مصنوعی و پاسخ‌های سرِ خوشانه‌ای که هیچ‌کس به تهشان اعتقاد ندارد، به هم می‌ریزد. هر دو به این نتیجه رسیده‌اند که زندگی در لاکِ تعارف‌های خالی، خیلی زودتر از تنهایی، آدم را فرسوده می‌کند. این اولین و محکمترین رازِ همزیستیِ آن‌هاست: صادق باش، حتی اگر تلخ باشی.

لوتوس می‌گوید: «وقتی یک تابلوی نقاشی را میبینی که کوه و آفتابِ پرتقالی را با دقتی بیمارگونه کشیده‌اند، ولی هیچ ردِ قلم‌مویی در آن نیست، یعنی نقاش از خودش فرار کرده. هنرِ اصیل، مثل آینه است؛ لکه‌ها و ناهماهنگی‌هایش را نشان می‌دهد. در پژوهش‌های روانشناختی هنر، هر جا که اثر از «نیّتِ خالص» فاصله می‌گیرد، به یک کالای تزئینی بدل می‌شود. من تابلوهایی را دوست دارم که زیرِ نورِ غروب، سایه‌های ناهموارشان را پنهان نمی‌کنند. همان‌طور که در کارگاه سفال‌گری، یک کاسه‌ی کج، از ده تا کاسه‌ی کاملاً گرد را بیشتر. سطحی‌نگری در هنر، یعنی فریب دادن بیننده با ظاهرِ بی‌عیب؛ و من ترجیح می‌دهم یک بومِ ناقص اما نفس‌دار داشته باشم تا صد تا شاهکارِ بیمایه.»

ایلناز اما از زاویه‌ی دیگری به ماجرا نگاه می‌کند: «در مشاوره‌های مدرسه، هر روز با لبخندهایی روبه‌رو می‌شوم که پشتشان گریه است. بچه‌ها یاد گرفته‌اند جواب‌هایی را که معلم می‌خواهد، بدهند، نه آنچه را که حس می‌کنند. ریاکاری، یک بیماریِ جمعی است؛ یعنی ترس از طرد شدن را با نقابِ خوشایندی می‌پوشانیم. در روانشناسیِ اگزیستانسیال، گفته می‌شود که هر دروغِ کوچک، یک ترک در پوسته‌ی «خودِ حقیقی» ایجاد می‌کند. من از آن خواستگارهایی که با شاخه‌ی گل و شعرهای کلیشه‌ای وارد می‌شوند، بیزارم؛ چون می‌دانم اگر از آن‌ها بپرسی «از زندگی چه می‌خواهی؟»، فقط یک تبلیغِ تکراری از تلویزیون را تکرار می‌کنند. راستی، بودن با کسی که حرفش را از ته دل می‌زند، حتی اگر حرفش تلخ باشد، از هزار تعریفِ بی‌معنی بهتر است.»

در نهایت، هر دو به یک سازشِ عجیب می‌رسند: لوتوس قبول دارد که گاهی یک نقاشیِ شعارزده هم می‌تواند درِ ذهنِ مخاطب را باز کند، اگر نقاشِ آن لااقل یک وجب از خودش را در آن ریخته باشد. و ایلناز می‌پذیرد که لبخندِ مصنوعیِ یک غریبه، شاید تنها سپرِ او برای عبور از یک مهمانیِ خسته‌کننده باشد. اما خطِ قرمزِ آنها یکی است: هیچ‌کس حق ندارد «حقیقت» را فدای «خوشایندِ لحظه‌ای» کند. پس بیایید نقاشی‌های صادقانه بکشیم، لبخندهای واقعی بزنیم، و اگر نمی‌توانیم، سکوت کنیم. سکوت، از هر دروغِ نارنجیِ پرتقالی، صادقانه‌تر است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 2 =

دکمه بازگشت به بالا